منبع آب

نویسنده :بابک
تاریخ:جمعه 2 تیر 1391-09:43 ق.ظ

ترسناک ترین قسمت خونه ننه اینا نه پشت بوم تاریک نمورشون بود و نه انباری کنار مرغدونی و نه انباری و آشپزخونه قدیمی جلوی خونه، تنها منطقه خطرناک و ترسناک واسه من حوالی منبع آب بود که یه پایه ی زنگار گرفته و پوسیده داشت و من همش فکر می کردم چرا اینو درست نمی کنن. آخه همینجور بلا استفاده مونده بود و همه وقتی می خواستن از کنارش رد بشن یه نگاه محتاطانه مینداختن بهش و رد می شدن.
تا اینکه یکی از شبای عید که همه دور هم جمع بودن و دوباره خونه ننه اینا مهمونی بود. دائی جواد که بعد از یک شام مفصل اومده بود تو حیاط و سیگاری هم به لب داشت با یکی از شوهر خاله ها یا دائی ها در مورد این منبع حرف می زد و یهو گفت: این منبع خیلی قدیمیه، نه؟! و با پا یه ضربه ی ارزیابی کننده استحکام به منبع وارد می کنه و کمی بعد عین این فیلم های اکشن همه به یه طرفی فرار می کردن و اون منبع ترسناک نقش بر زمین شد. آقاجان از سر و صدا ها اومد بیرون فقط یه نگاه به منبع انداخت و یه نگاه به دائی جواد و یه نگاه هم به ننه و سرشو انداخت پائین و رفت. همه خدا رو شکر می کردیم که بچه ای تو حیاط نبود که خدای ناکرده اتفاق ناگواری بیافته ...

(منبع پسرخاله حمزه)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سال های ابدی

نویسنده :بابک
تاریخ:دوشنبه 22 خرداد 1391-05:37 ب.ظ

یادم می آید حتی چندین سال بعد از فوت حاج آقای خدا بیامرز. وقتی با بچه ها به باغ ننه اینا می رفتیم و سری به درخت انجیر می زدیم... همیشه صدای ننه در گوشم بود که در سال های آخر عمر حاج آقا می گفت: آهای بچه ها تو باغ نرین که یوقت اگه حاج آقا بفهمه ... و ما که مطمئن بودیم هیچ خطری در کار نخواهد بود آخر حرفهای ننه را نمی شنیدیم . فقط طعم انجیر بود و خارش دست و بدنمان از تماس با شیره سفید رنگش و خنده های بچه گانه ...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو