روزمرگی

نویسنده :مریم
تاریخ:پنجشنبه 24 بهمن 1392-05:56 ب.ظ

+ بدی موتور سوارا اینه که فکر میکنن از همه طرف میتونن توی خیابون ها حرکت کنن!
چند وقت پیش با یک موتور که داشت در خلاف جهت حرکت میکرد، تصادف کردم!
جالبه که ایشون حق به جانب هم بودن!
++ خودتون رو برای مراسم عروسی اسفند ماه آماده کردین آیا!؟ ما که حتی دعوت بعد از عروسی رو هم گرفتیم از عروس و داماد که بریم خونشون! :)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دکتر بعد از این

نویسنده :مریم
تاریخ:یکشنبه 8 اردیبهشت 1392-09:21 ق.ظ

 همان طور که همه ی عزیزان مستحضرید ما دوره ی تحصیلاتمان بسیار طول کشیده و فی المثال بعضی ها که آرزو داشتند ببیند خب ما آخرش چی می خوایم بشیم عمرشونو دادن به شما عزیزان. بنابراین دعا کنید که زودتر ما به آخرش برسیم.
هرچند که تحصیلات گویا مثل تردمیل هست و ما که پریدیم رویش باید تا آخرش برویم.
در همین راستا در پاییز سال گذشته در آزمون پی.اچ.دی بنا به اغفال جمعی از دوستان شرکت کردیم. و خب چون آن زمان مشغول پایان نامه و بعدتر هم مشغول امورات مربوط به سفر والدین گرامی بودیم؛ فقط مقادیری جزوه جمع کردیم و حتی محض رضای خدا یک بار هم آن ها را نگشودیم و خیلی خوش و خرم یک روز کارتمان را به خانواده نشان داده و گفتیم که ما فردا آزمون داریم و صدای خنده ی حضار بود که بلند شد.

خلاصه کل همتی که به خرج دادیم این بود که صبح روز جمعه ای از خواب برخاسته و به سمت محل آزمون حرکت کردیم. بس که خوانده بودیم از هر دو صفحه ی سوالات اختصاصی یکی را حل کردیم. دفترچه ی بعدی هم که خب راست کار ما بود، نه که تیزهوش می باشیم!!! بعد رفتیم که ناهار بخوریم؛ نه تنها خبری از ناهار نبود؛ بل بس که ما جنبیده بودیم در بوفه هم چیزی یافت نمی شد. اما از آنجا که خدا روزی رسان است ما را دختر خانم مهربانی به ناهاری که از بیرون دانشگاه خریده بود، مهمان کرد. عصری هم دفترچه ی زبان را آوردند، ما هم مقادیری سوالات را پاسخ دادیم، بعدش دیدیم که حال نداریم متن آخر را نخواندیم و برگه را سریع تحویل دادیم و آمدیم تا با گروه مشایعت کنندگان در ترافیک نمانیم.
اما شوخی شوخی جدی شد؛ رتبه ی ما بدک نشده و اگر روزی شنیدین که ما پی. اچ. دی خواندیم بدانید که دوستانمان ما را بسی اغفال نمودند.
1.جا دارد که بابت برگزاری آزمونی با این استاندارد های بالا کمال تشکر و قدردانی را انجام دهیم.
2. اگر کسی این مطلب را برای من نقل کند حتما به او خاطر نشان خواهم کرد که شما اگر زن می باشید ارشدتان را تمام کنید خواهرم.
3.فکر می کنم استاندارد ترین شیوه برای برگزاری آزمون همانا شیوه ی استاد کوانتوم مکانیک  ماست. که هر کتاب و جزوه ای را می توانستیم سر امتحان ببریم و فقط فکر ما و اینکه چقدر خلاقیت داریم برایش مهم بود. به امید روزی که آزمون پی.اچ. دی هم به همین منوال برگزار گر
دد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیروز نوشت

نویسنده :مریم
تاریخ:پنجشنبه 7 دی 1391-04:56 ب.ظ

 دیروز برای کاری رفته بودم یه دانشگاه دیگه.  موقع وارد شدن  از ورودی خانم ها که در واقع یک اتاق کامل با دو تا در روبروی هم هست، کارت دانشجوییم رو ازم گرفتن . این نکته ی بی ربط رو هم بگم که در ورودی این دانشگاه خیلی نسبت به حجاب و پوشش خانم ها حساس هستن .  

من وارد دانشگاه شدم و موقع برگشت دوباره وارد همون اتاق شدم تا کارتم رو تحویل بگیرم. همزمان که من در رو باز کردم یک خانم مانتویی بلند قدی از اتاق خارج شد. 4 شنبه و آخر ساعت اداری بود و به جز خانم همیشگی 3 نفر دیگه هم بودن.

شنیدم که دارن در مورد قد و بالای اون خانم صحبت می کنن. مثل اینکه یکی از این ها قدش رو هم ازش پرسیده بود و اون هم گفته بود 180 سانتی متر و حاج خانم ها داشتن با حسرت از قد و بالا و قیافه ی خانم تعریف می کردن... تا اینکه یکی یک دفعه برگشت گفت : حالا با این قد و قیافه با یکی می گرده که حتی نمی تونی نگاش کنی!!!

من دیگه خارج شدم از اون اتاق و از دانشگاه زدم بیرون. اولش برام جالب بود دقت نظر و ... این حاج خانم و کلی هم خندیدم به حرفشون... به این که اون کسی که این دختر باهاش می گرده کیه و چیه هم کاری ندارم. چیزی که منو اذیت می کنه اینه که چقدر ما راحت در مورد آدمها  از روی ظاهر و قد و بالاشون قضاوت می کنیم. چقدر راحت حکم صادر می کنیم...

با این وصفی که توی جامعه ما وجود داره من حق میدم به خانم ها که روز به روز بیشتر از لوازم آرایش استفاده کنن، بیشتر جراحی زیبایی کنن، سخت تر رژیم بگیرن و... وقتی ما فقط ظاهرو می بینیم و به هیچ چیز دیگه کاری نداریم، برای بعضی ها راه دیگه ای هم هست؟

1.     هدف من از این نوشته تایید کار کسی نیست، اما خوبه که گاهی هم خودمون رو جای دیگران بگذاریم و مساله رو از دید اون ها هم ببینیم.

2.     یک مثال دیگه در این مورد جراحی لیزیک چشم هست که بعد مفصل در موردش خواهم نوشت .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب یلدا

نویسنده :مریم
تاریخ:سه شنبه 28 آذر 1391-08:34 ب.ظ

امشب شب سالگرد عزیزترین کسی هست که من توی زندگیم از دستش دادم.

5 صفر شش سال پیش زمستون بود؛ اسفند ماه که رفت و ما رو با یک دنیا بی کسی تنها گذاشت. نه فقط برای من که برای همه ی بچه هاش، برای همسرش، برای عروس ها و دامادهاش و برای هر 50 تا نوه با همسرا و بچه هاشون عزیز بود...

پدر بزرگ یک آدم تکرار نشدنی بود. مثل هیچ کسی نبود. کسی هم مثل اون نیست. کسی نمی تونست این همه بزرگوار باشه، این قدر بخشنده باشه، با گذشت باشه، عزیز باشه...

چند شب دیگه یلداست و من یاد شعری می افتم که هر شب یلدا برام می خوند:

در همه سال بود لیله ی یلدا یک  شب

 عجب این است که یک ماه دو یلدا دارد

و بعد می گفت یلدا یعنی سیاهی بلند، مثل ابروهای شما توی قرص ماه صورتتون.

یادش بخیر......

الان حتی دیگه یلدا هم برام مثل قبل نیست، امسال هم که شب یلدا شهادت امام مجتبی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ایمان

نویسنده :مریم
تاریخ:جمعه 5 آبان 1391-12:15 ق.ظ

من در پی خویشم
من خود را از روی تعداد موانعی که در مسیرم قرار گفته است معنی نمی کنم،
من خود را از شجاعتی که پیدا کرده ام تا هدفهای تازه ام را با جدیت دنبال کنم معنی میکنم...
من خود را از روی تعداد ناامیدی هایی که با آنها موجه شده ام معنی نمی کنم،
من خود را از روی بخشش و ایمانی که برای آغاز دوباره پیدا کرده ام معنی می کنم...
من خود را از روی اینکه یک رابطه چقدر بطول انجامیده است معنی نمی کنم،
من خود را از مقداری که تا کنون عشق ورزیده ام و خواهم ورزید معنی میکنم...
من خود را از روی دفعاتی که زمین خورده ام معنی نمی کنم،
من خود را از روی دفعاتی که روی پای خود ایستاده ام و مبارزه کرده ام معنی می کنم...
من درد خود نیستم...
من گذشته ام نیستم...
من آنی هستم که از آتش برخواسته است!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  


Admin Logo
themebox Logo



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو