دیروز نوشت

نویسنده :مریم
تاریخ:پنجشنبه 7 دی 1391-04:56 ب.ظ

 دیروز برای کاری رفته بودم یه دانشگاه دیگه.  موقع وارد شدن  از ورودی خانم ها که در واقع یک اتاق کامل با دو تا در روبروی هم هست، کارت دانشجوییم رو ازم گرفتن . این نکته ی بی ربط رو هم بگم که در ورودی این دانشگاه خیلی نسبت به حجاب و پوشش خانم ها حساس هستن .  

من وارد دانشگاه شدم و موقع برگشت دوباره وارد همون اتاق شدم تا کارتم رو تحویل بگیرم. همزمان که من در رو باز کردم یک خانم مانتویی بلند قدی از اتاق خارج شد. 4 شنبه و آخر ساعت اداری بود و به جز خانم همیشگی 3 نفر دیگه هم بودن.

شنیدم که دارن در مورد قد و بالای اون خانم صحبت می کنن. مثل اینکه یکی از این ها قدش رو هم ازش پرسیده بود و اون هم گفته بود 180 سانتی متر و حاج خانم ها داشتن با حسرت از قد و بالا و قیافه ی خانم تعریف می کردن... تا اینکه یکی یک دفعه برگشت گفت : حالا با این قد و قیافه با یکی می گرده که حتی نمی تونی نگاش کنی!!!

من دیگه خارج شدم از اون اتاق و از دانشگاه زدم بیرون. اولش برام جالب بود دقت نظر و ... این حاج خانم و کلی هم خندیدم به حرفشون... به این که اون کسی که این دختر باهاش می گرده کیه و چیه هم کاری ندارم. چیزی که منو اذیت می کنه اینه که چقدر ما راحت در مورد آدمها  از روی ظاهر و قد و بالاشون قضاوت می کنیم. چقدر راحت حکم صادر می کنیم...

با این وصفی که توی جامعه ما وجود داره من حق میدم به خانم ها که روز به روز بیشتر از لوازم آرایش استفاده کنن، بیشتر جراحی زیبایی کنن، سخت تر رژیم بگیرن و... وقتی ما فقط ظاهرو می بینیم و به هیچ چیز دیگه کاری نداریم، برای بعضی ها راه دیگه ای هم هست؟

1.     هدف من از این نوشته تایید کار کسی نیست، اما خوبه که گاهی هم خودمون رو جای دیگران بگذاریم و مساله رو از دید اون ها هم ببینیم.

2.     یک مثال دیگه در این مورد جراحی لیزیک چشم هست که بعد مفصل در موردش خواهم نوشت .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب یلدا

نویسنده :مریم
تاریخ:سه شنبه 28 آذر 1391-08:34 ب.ظ

امشب شب سالگرد عزیزترین کسی هست که من توی زندگیم از دستش دادم.

5 صفر شش سال پیش زمستون بود؛ اسفند ماه که رفت و ما رو با یک دنیا بی کسی تنها گذاشت. نه فقط برای من که برای همه ی بچه هاش، برای همسرش، برای عروس ها و دامادهاش و برای هر 50 تا نوه با همسرا و بچه هاشون عزیز بود...

پدر بزرگ یک آدم تکرار نشدنی بود. مثل هیچ کسی نبود. کسی هم مثل اون نیست. کسی نمی تونست این همه بزرگوار باشه، این قدر بخشنده باشه، با گذشت باشه، عزیز باشه...

چند شب دیگه یلداست و من یاد شعری می افتم که هر شب یلدا برام می خوند:

در همه سال بود لیله ی یلدا یک  شب

 عجب این است که یک ماه دو یلدا دارد

و بعد می گفت یلدا یعنی سیاهی بلند، مثل ابروهای شما توی قرص ماه صورتتون.

یادش بخیر......

الان حتی دیگه یلدا هم برام مثل قبل نیست، امسال هم که شب یلدا شهادت امام مجتبی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

????

نویسنده :عادله
تاریخ:چهارشنبه 15 آذر 1391-08:45 ق.ظ

 

 

دلم که گرفته باشد ...

با صدای دستفروش دوره گرد هم ،

گریه خواهم کرد ...

چه رسد به مرور خاطرات  !!!!!!!

 

 

امروز هم ، یکی از همون روزاست که دلم خیلی گرفته ...

الان تو شرکت هستم ؛ تنهام و حوصله انجام هیچ کاری رو ندارم...

بغض سنگینی دارم که راه گلوم رو بسته  ...

 

"  سخت است که از بغض ،

                      گلو درد میگیری و

                              همه می گویند که

                                         لباس گرم ، بپوش !!!!  "

 

این بود که سر زدم به وبلاگ ... ولی چیز جدیدی توش نبود...

مطالب قبلی رو مرور کردم و ...

 

مرسی سنگ صبورا ...

موفق و شاد باشید ...

 

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تذکره الاولیا، باب چهارم، طبیب النباتات

تاریخ:سه شنبه 9 آبان 1391-07:43 ب.ظ


آن یار بلند بالا، آن سپید روی همچون ماه؛ آن خاله ی مثنی، آن عاشق طفلان گریز پا؛ آن طبیب نباتات، آن کلکسیونر حشرات؛ آن در سماع ماهر، آن در خیاطی قادر؛ شیختنا و حبیب قلوبنا بانو عادله بنت الابن الارشد محمدعلی میرزای بیشه سری و بانو معصومه سرآشپز اعظم خاندان که همچون بانوان قصرها بسیار هنرمند و پاکیزه بودندی. آورده اند هنگامی که برج سرطان در حمل افتاد و انقلاب تابستانی روی نمود؛ در گوشه ای از بیشه طفلی سپید روی و لپ گلی چشم به جهان گشودی و همه را از این اتفاق میمون و مبارک خرسند نمودی.

ذکر کرامات و خصایص این بانوی ارزنده طولانی است و ممکن است همچون تذکره ی جناب کیمیاگر اعظم به درازا انجامد؛ لذا پاره ای از آن را در اینجا نقل می کنیم تا درسی برای جویندگان باشد و شاید در ابوابی دیگر آن را ادامه دادیم.

در بیان کرامات خاصه ی بانو همین بس که ایشان از زمانی که راه رفتن آغاز نمودی؛ هر طفلی را که دیدی در آغوش کشیدی و مورد مرحمت قرار دادی؛ به نظر بانو را عروسک های زنده همی خوشترمی آمد از عروسک های پلاستیکی و بی روح. و گاه که طفل کمی از بانو کوچکتر بودی و بانو را یارای در برگرفتن وی نبودی؛ همانند زیرک الدوله که ذکر کرامات ایشان رفت، طفل را همچون گونی سیب زمینی به دنبال خود کشانیدی و بهره ها بردی... به این سان ایشان به نوعی تمام کودکان فامیل را دایه بودی و همه را مورد عنایت قرار دادی.

خدای عزوجل به خاطر این قابلیت منحصر به فرد، ایشان را از یک خواهر در یک زمان در ظاهر 2 و در باطن 10 خواهرزاده عنایت فرمودی و به این صورت استعداد بانو هدایت گشتی.

باریتعالی محمدعلی میرزا را طفلی ذکور عنایت ننمودی و به جایش با یک تیر دو نشان زدی و بانو را به ایشان کرامت فرمودی که دختری بودی با قابلیت های فراوان. چنانچه از دیوار راست اتاق و درخت انجیر باغ بالا رفتی و در آنجا به شادی پرداختی. اوج کرامت ایشان در بالانشینی در نیسان بودی؛ بانو را جایگاه همواره بر تاج این جنبنده ی آهنی بودی.

وی هنگامی که طفل بودی هر آدینه، بقچه بر دست و توبره بردوش به سرای بیشه شتافتی و در باغ و راغ به بازی و شادی پرداختی. ایشان هنگاهی که به سن دبستان رسیدی به مدرسه ای خانوادگی رفتی و در آنجا الفبا آموختی. پس از طی تحصیلات متوسطه بانو قصد تحصیلات عالیه نمودی و چون به درختان و گیاهان علاقه ی وافر داشتی و مایل نبودی که ایشان را ناخوشی پیش همی آید؛ در طب النباتات مشغول به تحصیل در بلاد کافران مازندران شدی و دروه های عالیه را به خوبی سپری نمودی. پس از آن، همچون اطباء دوره گرد، کلاه به سر و دفتر به دست و بقچه ی دارو در بغل در باغات مردم همی رفتی و درختان را مجانی ویزیت نمودی.

از میان نوادگان ننه؛ ایشان دارای قدمتی طولانی و صاحب مقامات عالیه در امر فراگیری زبان خارجی بودی و همچون ادیب الادباء تا سنین کهنسالی به این امر مشغول همی بودی.

در ذکر فضایل بی شمار بانو همین بس که ایشان را در هنر دستی بودی بس قوی؛ چنانچه نقاشی ها و پیک نوروزی کودکان فامیل را رنگ نمودی، کاردستی های علوم ایشان را همی پرداختی و در امور رسم و رنگ و دوخت و دوز یدی طولانی و با کفایت داشتی.

از کرامات خاصه ی بانو این بودی که شما برشیشه شاید چروکی میدیدی، اما بر قبای ایشان هرگز. ایشان در امر اتوکشی چنان متبحر بودی که در بعضی نسخ آمده است که حتی نعلین ایشان نیز اتو همی داشتی و با خط تنبانشان هندوانه همی توانستی قاچ نمودن. این کرامت ایشان وقتی در کنار بانو زیرک الدوله قرار گرفتی بیش از پیش خود را نشان همی دادی.

از دیگر کرامات بانو در روایات آمده است که پس از گذراندن دوره های دوخت و دوز، جهت هر مجلسی ایشان را خوش همی آمد که قبایی نو فراهم آورده و در بر کند. بدین سان شب ها تا سپیده دم نخفتی و به این کار مشغول همی بودی؛ لکن در نهایت کار به انتها نرسیدی و بانو در بازارها چرخیدی و قبایی بازاری خریدی و در برکردی.

از کرامات اخیر بانو که تا کنون نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است؛ سماع عرفانی ایشان با عمه خانم هایشان در مجلسی بس پربار و طولانی منسوب به کیمیاگر اعظم بودی. چنان که چشم ها خیره همی ماند که بانو تا کنون این همه قر را در کجا ذخیره همی کردی.

آورده اند هنگامی که عزرائیل به درگاه بانو راه یافتی شبی بودی بس تاریک و ظلمانی و عزرائیل را گمان همی آمد که بانو در خواب بایستی بودن. اما ایشان مشغول تماشای فیلم همی بودی و به محض آمدن عزرائیل شلیته ی خویش را پوشیدی و سماع آغاز نمودی و بدین سان عزرائیل را confuse کردی  و از مرگ بدین حیلت رهیدی.

بانو سالهای سال به سماع و شادی زیستی. روحش شاد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ایمان

نویسنده :مریم
تاریخ:جمعه 5 آبان 1391-12:15 ق.ظ

من در پی خویشم
من خود را از روی تعداد موانعی که در مسیرم قرار گفته است معنی نمی کنم،
من خود را از شجاعتی که پیدا کرده ام تا هدفهای تازه ام را با جدیت دنبال کنم معنی میکنم...
من خود را از روی تعداد ناامیدی هایی که با آنها موجه شده ام معنی نمی کنم،
من خود را از روی بخشش و ایمانی که برای آغاز دوباره پیدا کرده ام معنی می کنم...
من خود را از روی اینکه یک رابطه چقدر بطول انجامیده است معنی نمی کنم،
من خود را از مقداری که تا کنون عشق ورزیده ام و خواهم ورزید معنی میکنم...
من خود را از روی دفعاتی که زمین خورده ام معنی نمی کنم،
من خود را از روی دفعاتی که روی پای خود ایستاده ام و مبارزه کرده ام معنی می کنم...
من درد خود نیستم...
من گذشته ام نیستم...
من آنی هستم که از آتش برخواسته است!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو